ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

69

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

اندامها بحرارت غريزى « 1 » و از جملهء اين « 1 » اقسام يكى شاخ خيزذ و بر ساعد بديد آيذ بنزديك رسغ بر « 2 » استخوان دست « 3 » كى ورا زند الاعلى خوانند و به مقدار بسيار بديد آيذ ( f . 59 ) از درازاى ساعد و اين « 3 » آن رگ بوذ كى ورا بجشكان بساوند « 4 » و از وى دليل خواهند و باز به دو قسم شوذ و كف دست را كرم دارذ « 5 » از اندرون وز بيرون و انكشتان دست را « 6 » از اندرون وز بيرون و انكشتان دست را « 6 » حرارت غريزى دهد . و آنكاه از همان قسم كه بر سوى تن رفته است يكى شاخ كلان خيزذ و بر وداج غاير « 7 » بردفسد و بروذ « 8 » و بقحف اندر روذ و دماغ را ازو بوذ حرارت غريزى و هم ازو بوذ تولد روح نفسانى و اين قسم جن بدماغ رسيد ازو جسمى آيذ عجيب و اين جسم را « 9 » شبكى خوانند و معنى شبكه دام ماهى بوذ و جنان بوذ كويى بسيار دامهاستى بيكديكر « 10 » برفكنده و بجمله همه دماغ ببراكند « 11 » هم بدين صفت « 11 » و اين شاخ بيش كه بدماغ آيذ ازو اقسام بسيار خيزذ و « 12 » سر و روى را حرارت غريزى دهذ و باز از آن اقسام عرق - الضارب كبر سوى تن روذ ديكر اقسام خيزد و مر آن اندامها را كى به سينه است و بشت گرم دارذ و جن آن جسم شبكى كبدماغ است تمام شوذ به دو قسم شوذ و دو رك بزرك كردد و يك قسم ازو بجرم دماغ اندر آيذ و باجواف دماغ روذ « 13 » و تولد روح نفسانى ازو بوذ و آن قسم ديكر از قحف بيرون آيذ و به روى فروذ آيذ و اين اآن بوذ كبجهارسو و « 14 » از بس كوش بديذ آيذ و اين اندامها « 15 » كى به روى بر است كرم دارذ و اما آن شريان كبكلو بر بديد آيذ

--> ( 1 - 1 ) - ف : بر آن ( 2 ) - ف : و ازين جمله ( 3 - 3 ) - ف : ندارد ( 4 ) - ف : ببساوند ( 5 ) - ف : و ( 6 - 6 ) - ف : ندارد ( 7 ) - ف : وداج الغاير ( 8 ) - ف : بر روذ . ب ه : سوى سر ، صح ( 9 ) - ب ه : طبقه ( 10 ) - ف : يك بديكر ( 11 - 11 ) - ف : همبرين جمله ( 12 ) - ف : مر ( 13 ) - ف : آيذ ( 14 ) - ف : « و » ندارد ( 15 ) - ف : را